تبليغاتX
به نام خدای مهربونه من - لیلی و مجنون

به نام خدای مهربونه من

با انرژی باش ؛ بخند ؛ همه ي دنيا توي دستاي تو هست.

سلام

یه سلام توپولو به همه

براتو یکی از شعر های خودمو نوشتم

شعره طنزه درمورد عشق لیلی و مجنونه که به زمونه امروزه برگردوندمش

نظرتون و حتما بگیدااااااااااااااااا

 

خداوندا چرا دل آفریدی؟

چرا لیلی رو اینجور آفریدی؟

با چشمای قلمبش میکنه ناز

خیال کرده که خیلی خوشگله باز

به من میگه دماغتو عمل کن

لباس تنگ و تیلی بر تنت کن

همیشه ژل بزن روی سرت تو

مکن من را فراموش یک نظر تو

بگفتا گر تو خواهی من ببینی

زبان آری و حرف دل بگویی

ز پنچ شنبه به راس ساعت ۷

به مانند گذشته در همان وقت

به دانشگاهمان اندر بیا تو

یه وقتی گیر دادن سریع تو در رو

به یاد گفته ی شیرین لیلی

یه هو مجنون برفت زیر تریلی

بشد پنج شنبه و مجنون ز شوقش

نمانده بود بر او تاب و قرارش

بشستا صورت و چشمان و رویش

ژل را چو بیاورد بزد بر مویش

لباس تنگ و تیلی بر تنش کرد

نگاهی اندرون آینه می کرد

به دانشگاه لیلی رفت مجنون

ببردا یک سبد نوشابه و نون

چو لیلی را بدید دیگر نفهمید

جهان پیش دو چشمش تیره گردید

بگفتا عشق من ! ای لیلی من

فدای تو همه دارایی من

می خواستم تو برایم همسری شی

عروس خوشگلی واسه ننم شی

یه میلیون و هزار و سیصدو پنج

برای مهریت من برده ام رنج

لیلی که این حرف را ز مجنون شنید

چشماشو ریز کرد و سریع زود پرید

چوبی بیاورد و بزد در سرش

ننش میگه عاشق شده بچه اش

میگه نزن دیگه تا عمر دارم من

قول میدم که دیگه عاشق نشم

یه هو مجنون ز خواب لیلی پرید

ماست و کره شیر و پنیر هم خرید

 خوب بید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

البته شیر و پنیر و کره رو برای صبحونه خرید

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387ساعتتوسط نسترن بلا | |