|
سلام
یه سلام توپولو به همه براتو یکی از شعر های خودمو نوشتم شعره طنزه درمورد عشق لیلی و مجنونه که به زمونه امروزه برگردوندمش نظرتون و حتما بگیدااااااااااااااااا خداوندا چرا دل آفریدی؟ چرا لیلی رو اینجور آفریدی؟ با چشمای قلمبش میکنه ناز خیال کرده که خیلی خوشگله باز به من میگه دماغتو عمل کن لباس تنگ و تیلی بر تنت کن همیشه ژل بزن روی سرت تو مکن من را فراموش یک نظر تو بگفتا گر تو خواهی من ببینی زبان آری و حرف دل بگویی ز پنچ شنبه به راس ساعت ۷ به مانند گذشته در همان وقت به دانشگاهمان اندر بیا تو یه وقتی گیر دادن سریع تو در رو به یاد گفته ی شیرین لیلی یه هو مجنون برفت زیر تریلی بشد پنج شنبه و مجنون ز شوقش نمانده بود بر او تاب و قرارش بشستا صورت و چشمان و رویش ژل را چو بیاورد بزد بر مویش لباس تنگ و تیلی بر تنش کرد نگاهی اندرون آینه می کرد به دانشگاه لیلی رفت مجنون ببردا یک سبد نوشابه و نون چو لیلی را بدید دیگر نفهمید جهان پیش دو چشمش تیره گردید بگفتا عشق من ! ای لیلی من فدای تو همه دارایی من می خواستم تو برایم همسری شی عروس خوشگلی واسه ننم شی یه میلیون و هزار و سیصدو پنج برای مهریت من برده ام رنج لیلی که این حرف را ز مجنون شنید چشماشو ریز کرد و سریع زود پرید چوبی بیاورد و بزد در سرش ننش میگه عاشق شده بچه اش میگه نزن دیگه تا عمر دارم من قول میدم که دیگه عاشق نشم یه هو مجنون ز خواب لیلی پرید ماست و کره شیر و پنیر هم خرید خوب بید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ البته شیر و پنیر و کره رو برای صبحونه خرید
|
About![]()
همچون اسفنج كه آب را در بر مي گيرد، شما هم انديشه هاي خوب را در بر گيريد و آن را در خدمت هدف خويش قرار دهيد.
Home
|